السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

291

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

تاريخ مانند اين سه تن نگريسته است ، آدم ، يوسف و داود ، امّا آدم هنگام خروج از بهشت گريه كرد و قدّ او آنقدر بلند بود كه سرش از درهاى آسمان مىگذشت و از گريه او اهل آسمان شكايت به درگاه الهى بردند و خداوند قامت او را كوتاه نمود . امّا داود آنقدر گريست كه در اثر گريهء او علفها و گياهانى روئيدند ، اگر چه كه در اثر نالهء سوزانى كه از دل بر مىكشيد ، گياهانى كه از اشك او روئيده بودند ، آتش مىگرفتند . امّا يوسف آنقدر در زندان و در فراق يعقوب گريه كرد كه اهل زندان از او متأذى شدند و با او مصالحه كردند كه يك روز گريه كند و روز ديگر آرام بگيرد و در همان كتاب از حفص بن غياث از امام صادق ( ع ) روايت شده كه فرمود : بلاى قحطى كه به مصر رسيد و آنقدر شديد بود كه يوسف ( ع ) مىفرمود ، هرگز خداوند براى كسى اين بلا را نياورد ، در آن سالها تجار به نزد آن حضرت مىآمدند و اجناس را به قيمتى عادلانه مىخريدند ، امّا در جريان دلّالى و وساطت قيمت را بالا مىبردند ، امّا حضرت يوسف ( ع ) با نظارت و كنترل دقيق توانست قيمت را در حدّ ثابتى نگه دارد . از ( ابن عباس ) از رسول خدا ( ص ) نقل شده كه فرمود : خداوند برادرم يوسف را رحمت كند اگر نگفته بود اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ [ 1 ] خداوند او را همان ساعت بر خزائن مصر مسلّط مىفرمود ، امّا بدليل اين گفتارش يك سال اين امر به تأخير افتاد . عياشى از جابر از امام صادق ( ع ) نقل مىكند كه فرمود : يعقوب براى حاجتى به نزد عابدى رفت ، راهب به او گفت : از پيرى چه چيزى نصيب تو شده است ؟ فرمود : اندوه و غم ، هنوز از در خانهء راهب عبور نكرده بود كه خداوند به او وحى نمود ، اى يعقوب شكايت مرا به نزد بندگانم مىبرى ؟ پس يعقوب به سجده افتاد و گفت هرگز شكايتى از پيرى نمىكنم ، پس خداوند فرمود : تو را آمرزيدم ، ديگر هرگز چنين عملى انجام مده ، از آن پس هيچ مصيبتى از مصائب دنيا به او نمىرسيد ، جز اينكه مىفرمود : إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ [ 2 ] . از محمّد بن اسماعيل روايت شده كه با استناد به امام صادق ( ع ) مىگويد : همانا

--> [ 1 ] سوره يوسف ، آيه 55 . [ 2 ] سوره يوسف ، آيه 86 .